مسعود دنبالِ یه دخترِ خوب میگشت ، منو معرفی کردن بهش!!
ما از خیلی قبل تر میشناسیم همو!!
باباش پسر عمویِ مامانه!!!!
ولی خب بحثِ ازدواج کلاََ فرق میکنه
رفتیم که این بار واسه ادواج همو ببینیم
کلی با هم حرف زدیم از هم خوشمون اومد
ولی دو تا مشکل وجود داشت
یکی این که مسعود الان زن داره و یه پسر
دوم این که همش یه خواب بود
:|